Wednesday, 8 October 2014

به بهانه صفحه ی "بچه‌های پولدار تهران" در اینستاگرام


این ایران که توش پولدار شدن صدی نود یعنی رانت. این ایرانی که هشت سال احمدی نژاد رو با شعار عدالت رو کار میدید و درست همون روزا قیمت خونه و اجاره از پهنا رفت تو ماتحت ملت. واردات ماشین بالا گرفت و الی‌ها و کامی‌ها مث قارچ زیاد شدن. همونا که باباهاشون هر شب من و تو میبینه و به روح ممدرضا درود میفرسته، اما صبحش یقه رو تا دسته میبینده و میره بانک آینده(تات سابق) تا با یه کم دستمال زدن و "سلام علیکم و الرحمة الله" گفتن، کارای ال سی رو بندازه جلو و بره جنس بنجول بیاره از چین؛ تا برینه تو کار و کاسبی کارخونه‌ها و کارگاه‌های داخلی. همونا که پشت ماشین چند صد میلیونی‌ای که به لطفِ وام‌های کت و کلفتِ با بهره‌ی پایین گرفتن میشنن و سر چار راه وقتی چند تا کودک کار میبینن، پنجره رو میدن بالا تا صدای آهنگ لیدی گاگا رو بهتر بشنون. نه پولدار بودن بد نیست. اما تو ایران پولدار شدن مشکوکه. پولدار شدنی که اغلب با ایجاد کار همراه نیست، بلکه با بیکار شدن کلی آدم به وجود میاد. هشت سال مهرورزی عاقبتش شد تبلیغاتِ "لاکوست" رو دیوارا و دیگه خبری از "دنیس تریکو" نبود. هشت سال، بهشتِ دلال‌ها و کاسبای تحریم. کسایی که وقتی داشتیم به فاک می‌رفتیم آخرین لگدا رو به جنازه‌ی صنایع داخلی زدن. همونا که الان پیج میزنن میشن
Rich Kids Tehran
تا وقتی مازراتی و پورشه میرونن، با شعارِ "وقتی همه میدوشن چرا من ندوشم" خودشون رو راحت کنن. آخر سالی هم میرن بازارچه خیریه محک و از اون چند میلیارد سود سالانه، 200 هزار تومنش رو میدن به غرفه گوشواره‌های دست سازِ "خاله کتی" و فاکتور خریدش رو هم میذارن کاور فتو تا ملت بیان کامنت بذارن:
How Generous. 
پولداریِ لابی کردن و رانت. پولداریِ پیمانکاریِ فلان قرارداد با دولت و چاپیدنِ بیش از 50 درصد بودجه‌های پروژه با جعل سند. پولدارایی که تعطیلات به تعطیلات خانوادگی میرن سفرِ مالزی و فرانسه. گاهی هم باباهه میگه "شما برید عزیزای دلم! من کار دارم... باید برای یه قراردادی برم تاجیکستان". (همیشه هم لطف خدا شاملِ حالشه که هواپیماش سقوط نمیکنه، وگرنه اسمش از لیست قربانی‌هایِ پروازِ تهران-پاتایا میاد بیرون)
پولدارایی که سرریز سرمایه‌شون جای ایران میره سمتِ دوبی و ترکیه. میرن اونجا ویلا میخرن و خرید میکنن، آخه میدونی "جنس اونا بهتره! اصله!". پولدارای خروج ارز با هزار تا کلک از کشور و فرار از مالیات. پولدارای خپل شده از بی‌عرضگیِ دولت. پولدارای دولتی. کسایی که میخندن کنار استخر و با هم سلفی میگیرن و درندگی از چهره‌هاشون میریزه. هیچوقت هم از خودشون نمی‌پرسن الان که ما اینجاییم، چند نفر رو دارن با لگد میندازن از خونه‌شون بیرون؟ چند نفر برای 70 هزار تومن پول اعدام شدن؟ پولدارایی که کارآفرین نیستن، انگلن! از این دست به اون دست میدن و ده برابر سود میکنن. پولدارایی که به اینجا رسیدنشون مساویه با سرویس شدنِ صدها خانواده. بوی گندشون زده بالا. داریم خفه میشیم.


منبع: ژانر

Friday, 3 October 2014

مدیران میلیاردی، برای نجات غول زنجیره ای "تسکو" کالاها را قفسه ها می چینند .

در عظمت تسکو همین بس که بعد از وال مارت بزرگترین فروشگاه خرده فروشی دنیا است و به ازای هر 10 پوند سود حاصل در بریتانیا ، 1 پوند متعلق به این شرکت است اما طی سالیان اخیر تقریبا ماهی نبوده که خبری از این غول ، در رسانه ها منتشر نشود.اخباری ناخوشایند که حاکی از افت فروش پی در پی این شرکت دارد. آخرین ضربه ماه پیش بود که خطا در محاسبه سود 250 میلیون پوندی آن ، به تعلیق 4 مدیر اصلی آن شرکت انجامید تا سهام آن 4 میلیارد پوند ارزش خود را از دست دهد. هنوز تحقیقات در این خصوص ادامه دارد تا جایی که خبرهایی مبنی بر کشیده شدن این موضوع به مجلس عوام حکایت  دارد. تسکو از سوی دیگر ، در حال باختن قافیه به سوپر مارکت های آلمانی الدی و لیدل است که با ارزان فروشی و حذف زرق برق در حال گسترش هستند.مدیران الدی و لدیدل کارشان را از یک فروشگاه کوچک در آلمان شروع کردند .آن ها حتی زحمت چیدن کالاها در قفسه ها را به خود نمی دادند تا با صرفه جویی در هزینه ها ، ارزان تر بفروشند.تا سال 1999 مدیران این خرده فروشی زنجیره ای در مقابل خرید ماشین های اسکن قیمت مقاومت می کردند زیرا عوض کردن سیستم ، مستلزم هزینه های زیادی بود. هر چه بود گویا این روش فروش با استقبال رو به رو شده و تسکو را مجبور به تجدید نظر در قیمت گذاری  کرده است. تقریبا نزدیک به یک سال است که تسکو شیر را به عنوان مثال ، ارزان تر از همه به فروش می رساند تا مردم را به خرید از آن ترغیب کند (1 پوند برای 2.27 لیتر شیر). یکی از آخرین تغییر سیاست های تسکو ، کار کردن مدیران بالا رده به عنوان کارگران ساده در فروشگاه های آن است. مدیرانی که حقوق آن ها به میلیون پوند می رسد هر 2 هفته یک بار ،  کالاها را در قفسه ها می چینند و یا پشت دخل می نشینند. این تصمیم به مدیران کمک خواهد کرد تا از نزدیک با مشکلات و موانع در شعبات آشنا شده و در صدد رفع آن ها برآیند